امروز : دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹ - ۰۰:۰۸
سرویس : اجتماعی زمان :   ۱۳۹۹/۹/۱۳ - ۱۵:۱۴ شناسه خبر : ۹۳۵۹

عاقبت تلخ لیلا و کامران گاهی برخی برای عزیزترین های خود سرنوشتی را رقم می زنند که به ذهن بدترین آدم ها و تبهکارترین افراد هم خطور نمی کند...

والدین لیلا افراد ساده با اعتقاداتی خرافی که کمتر کسانی باورشان را پذیرا بودند. اعتقاد به جادوگری، تاثیر دعا و فال گیری در زندگی دیگران و حتی بخت و اقبال و ... از مهمترین ویژگی این خانواده بود.

لیلا دختری مظلوم، ساده و مهربان بود، وی بدون این که تاثیری در سرنوشت و یا حتی فرصتی برای تصمیم گیری در مورد آینده خود داشته باشد با اراده والدین و خاله و خانواده خاله در 14سالگی به نامزدی پسرخاله خود که 6 سالی از وی بزرگتر بود در آمد.

لیلا در نهایت سادگی و مظلومیت در 15سالگی وارد خانه بخت شده و در 16سالگی حس مادری را تجربه کرد.

خاله لیلا سه عروس دیگر نیز داشت که بزرگتر از لیلا و نسبت به وی به عنوان نوعروس خانواده از حس حسادت عجیبی برخوردار بودند. به همین دلیل سه نفری با همدیگر علیه وی جبهه گیری کرده و با شیوه ای بسیار نرم وآرام شروع به تخریب لیلا نزد همسر و مادر شوهرش می کردند.

در اندک زمانی وضعیت چنان برای نوعروس سخت و غیر قابل تحمل شد که گاهی در پی بی توجهی و نا مهربانی های همسر و مادرش شب ها را با اشک ریختن سر می کرد، لیلا چنان مظلوم و آرام بود که نمی دانست دلیل آن همه بی رحمی چیست و یا از چه کسی ضربه می خورد و علاوه بر سوء ظن ها، تهمت های اطرافیان امانش را برید، اما بخاطر تنها پسرش کامران و همچنین آبروی خانوادگی خود شرایط بد را تحمل می کرد.

اما تیره روزی لیلا به همین جا ختم نمی شد، همسرش در پی توطئه های اطرافیان با سوء ظن به لیلا، شروع به خیانت به وی نمود، لیلا از این ماجرا بو برده بود اما جرات نمی کرد با همسرش در این رابطه صحبت کند.

پدرکامران از لیلا جدا شد و کمی بعد با ازدواج مجدد خود سایه نامادری را بر روی زندگی وی پهن کرد، پدر و نامادری کامران بعدها برای توجیه رفتار خود در خصوص طلاق مادر و ازدواج مجدد شان خود را مجبور به تحویل جملاتی دروغین به وی در خصوص خیانت های نا کرده مادرش دیدند.

دروغ هایی که در عمل باعث ایجاد طغیان در ذهن کامران می شد، کامران از مادرش متنفر شد، وی حتی در جلسات دیداری که به درخواست مادر و دستور قاضی پرونده ترتیب داده می شد از دیدن مادردر همان خردسالی خودداری کرده ویا نسبت به وی پرخاشگری می کرد.

لیلا در نهایت پس از چندین بار دیدن چنین صحنه هایی از پسرش دل سرد شد و ترجیح داد هیچ وقت درخواست دیدار فرزندش را ندهد.

بعد از 9 سال از آخرین دیدار لیلا و کامران اکنون لیلا وارد زندگی جدیدی شده و پسری دو ساله داشت، به پیشنهاد یکی از اقوام مشترک که عروسی پسرش بود ترتیبی داده شد تا لیلا در عروسی شرکت کرده و مخفیانه کامران را در جمع ببیند، بی برو برگرد از این پیشنهاد استقبال کرد.

صاحب مراسم عروسی از لیلا قول گرفت که عروسی تنها پسرش را به محل دعوا و درگیری تبدیل نکند، به همین خاطر وی باید در گوشه ای نشسته و به حرکات و چهره زیبا و قد و قامت رعنای پسرش نگاه می کرد و حق نداشت که خود را به کامران نشان داده و یا معرفی کند، تا مبادا اتفاق بدی رخ دهد.

لیلا در جشن عروسی هنگام جشن و پایکوبی در گوشه ای نشست و تحت نظر چند نفر از نزدیکانش به رقص و پایکوبی کامران خیره شد، کامران بلند بالا و مرد شده بود، وی هرچند نتوانست درس بخواند و بخاطر مشکلات خانوادگی تبدیل به فردی پرخاشگر و عصبی شده بود، اما در کارگاه زیر نظر پدر مشغول کار بود و پدر سعی می کرد هوادارش باشد.

لیلا با دیدن جگرگوشه خود بعد از سال ها درد و رنج دوری ضربان قلبش به یکباره بالا رفت، رنگ چهره اش تغییر کرد، پسر 16ساله ای که در وسط مهمانان با حرکات موزون می رقصید پسر وی بود، پسری که در 2 سالگی دست بی رحم روزگار وی را از مادرش جدا کرده و بی رحمی های اطرافیان وی را از مادر بیزار کرده بود.

اکنون مادر در نزدیکی های وی بوده و کامران از این قضیه بی خبر بود، کامران شادی کنان به اتفاق پدرش همچنان می رقصید و لیلا آنها رانگاه می کرد، نامادری کامران در گوشه ای به این صحنه نگاه می کرد.

از نظر لیلا این زندگی حق وی بود، حقی که در آغاز راه از وی گرفته بودند، در فکر و ذهن لیلا آشوب بود و لحظه به لحظه این آشوب بیشتر می شد، بدنش گرم و گرم تر شد، این گرما هرچه که بود به گرمای دیدار مادر با پسر نمی رسید که مادر را از پا در آورد.

لیلا بر سر قولش بود و با اختیار و اراده اش بر نظم عروسی هیچ آسیبی وارد نکرد، اما طاقت لیلا هم اندازه ای داشت، متاسفانه بلافاصله پس از پایان موزیک و رقص کامران، لیلا بی حال بر روی زمین افتاد واین اتفاق در کنار تماس با اورژانس سبب جلب توجه همه با انتقال لیلا به بیمارستان شد، متاسفانه لیلا بر اثر سکته ....

نظر کارشناس:

حسادت یکی از رفتارهایی است که بر روابط میان فردی تاثیر منفی و مخربی دارد مخصوصا زمانی که تبدیل به کینه و نفرت نسبت به طرف مقابل گردد.

این رفتار معمولا از سوی کسانی سر می زند که مدام در پی مقایسه خود با دیگران می باشند، وقتی افراد خود را با دیگران مقایسه کرده و این مقایسه تبدیل به خود کم بینی و احساس حقارت در فرد گردد، سبب می شود تا چنین فردی در پی جبران کمبودهای خود برآید.

اگر در صدد رفع کمبودهای خود با تلاش و جدیت برآید به احتمال زیاد به روابط خود با دیگران و یا به دیگران آسیبی نخواهند رساند، اما وقتی خود را عاجز از رفع نقایص و کمبودهای خود ببیند به احتمال زیاد در پی ضربه زدن به طرف مقابل برمی آید.

این بدترین حالتی است که می شود تداعی نمود، چرا که آزار روحی و روانی فراوانی را برای طرف مقابل به همراه خواهد داشت.

گاهی افراد حقیر برای رسیدن به هدف خود در صدد حذف رقیب خیالی و فرضی خود برمی آیند، حال این حذف کردن به هر قیمتی که باشد.

در حذف لیلا آسیب های فراوانی بر لیلا، فرزند دلبندش کامران و حتی همسر سابقش وارد شد، احساس شکست از یک رابطه و عواقب روانی آن برای لیلا و همسرش مخصوصا برای لیلا که در سنین نوجوانی و آغاز جوانی قرار داشت بسیار سخت و درد آور بوده است.

چگونگی رفتار با فرزند طلاقی که مجبور به جدایی دائمی از مادر واقعی خود شده در حالی که باید سایه نامادری را به عنوان مادر واقعی بر سر خود تداعی می نمود و طعم تلخ جدایی از فرزند دلبند برای لیلا مشکلاتی بود که زندگی را برای این سه نفر سخت و سخت تر کرد.

یکی از بدترین شرایط برای فرزندان طلاق چه در کودکی و چه در دوران نوجوانی این است که والد حاضر و سرپرست و اطرافیانش برای توجیه جدایی از والد غائب به بدگویی از وی با نسبت دادن تهمت هایی نزد فرزند بپردازند.

این روند باعث دلخوری شدید از والد غائب، ایجاد سوالاتی در ذهن فرزند علیه والد غائب و همچنین تعارض های درونی در وی شده که فکر و ذهنش را برای مدت های طولانی به خود معطوف کرده و از وی فردی کم حوصله و بی صبر و حتی پرخاشگر می سازد.

این روند رفتار به هیچ وجه به نفع فرزندان طلاق نبوده و جا دارد که والدین پس از جدایی علاوه بر این که بدگویی علیه والد غائب و یا انداختن تقصیر و گناه رویدادها بر گردن هر یک از طرفین، خود مسئولیت بسیاری از عواقب را پذیرفته برای القاء احساس آرامش به فرزند و یا فرزندان خود اقدام به ایجاد نگرش مثبت نسبت به والد غائب در ذهن آنان (فرزندان) نمایند.

نگرش مثبت نسبت به والدین در ذهن فرزند با بیان شایستگی ها و نکات مثبت شخصیتی والدین ایجاد می شود، بسیاری از وقایع را فرزندان دیده و بسیاری دیگر را از زبان دیگران می شنوند، در صورت نگرش منفی به والدین بویژه پس از طلاق که سبب تحمل درد و رنج فراوان برای فرزندان و دیگر اعضای خانواده می شود کودکان و نوجوانان عذاب دو چندانی را تحمل کرده و بار روانی بالایی بر آنها حاکم خواهد شد.

نویسنده: قاسم گرجی-کارشناس اداره مشارکت عمومی و آموزش همگانی معاونت اجتماعی مازندران.

ارسال نظر

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

• نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.


• نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.


آخرین اخبار
بیشتر